يادم هست كه مادر و خواهرم، مرا رها نمي‌كردند، در قم مانده بودند كه مسأله‌ي ازدواج من را حل نمايند و بعد به گرگان برگردند. مدت‌ها مانده بودند و مصرّ بودند كه اين قضيه به انجام برسد

به من مي‌گفتند آيا استادت آقاي فاضل لنكراني دختري ندارد كه خواستگاري كنيم؟ و من مي‌گفتم نه بابا دخترش كجا بود؟ خلاصه آنها خيلي به من گفتند بگذار برويم منزل آقاي فاضل و من مخالفت مي‌كردم. تا اينكه يك روز من موضوع را با آقاي خامنه‌اي- كه از حوزه‌ي مشهد

سابقه‌ي رفاقت و دوستي با هم داشتيم- در ميان گذاشتم و از او خواستم اگر خانواده‌اي را مي‌شناسد معرفي كند تا به خواستگاري برويم.

 

آقاي خامنه‌اي هم گفت: «من دوستي به نام آقاي كرمي دارم ايشان احتمالاً دختري دارد.» آقاي كرمي روحاني خوب و فاضلي بود- من هم آدرس را گرفتم و مادر و خواهرم به همان آدرس رفتند. خانم آقاي كرمي هم به مادرم گفته بود من يك دختر داشتم كه ازدواج كرده است؛ اما خواهرم يعني خانم آقاي فاضل موحدي لنكراني- پدر همين آقاي فاضل كه استادم بود- يك دختر دم بخت دارد. مادر و خواهرم آدرس را گرفته بودند. بدون آن كه با من مشورت كنند مستقيم به منزل آقاي فاضل رفته بودند. و خواهر استادم را ديده و پسنديده بودند و بعد هم آمدند به من گفتند. من از اين قضيه خيلي تعجب كردم قبلاً آقاي فاضل خودش براي خواستگاري رفته بود، ولي قسمت ما وصلت با خانواده‌ي]همشيره‌ي[ خودش شد. مرحوم آقا مصطفي خميني در اين باره يك شوخي مي‌كرد و جمله‌اي مي‌گفت كه مضمونش اين بود كه آقاي نورمفيدي آخر نصيب خود خواستگار شد.

بعد خانواده‌ي آقاي فاضل شروع به تحقيقات درباره‌ي خانواده‌ام كردند. البته آقاي فاضل لنكراني به من اطمينان داشت و تا حدودي مرا مي‌شناخت. چون چند سال پاي درسش بودم و ايشان به من علاقه‌مند بود و من هم رابطه‌ي صميمانه‌اي با ايشان داشتم. براي همين از ايشان خواهش كرده بودم كه برايم به خواستگاري برود. از نظر درس، استعداد، اخلاق، علم، و از لحاظ روحي مرا مي‌شناخت و به من اعتماد داشت. آنها روي شخص خود من مسئله‌اي نداشتند، ولي خانوده‌ام را نمي‌شناختند و مي‌خواستند در اين زمين هم مطمئن شوند.

سپس از دوستاني كه به عنوان تبليغ و منبر به گرگان رفت و آمد داشتند، تحقيق كردند از آقاي توسلي كه آن سال‌ها زياد به گرگان مي‌آمد و با ما هم آشنا بود سئوال كرده بودند. ايشان هم بعد از اين پرس و جو تأييد كرده بود كه مثلاً خانواده‌ي ما از سادات خوب و محترم گرگان هستند. مرحوم آقاي فاضل پاسخ نهايي را موكول به استخاره نمود. ايشان استخاره كرده بود و آيه‌ي مربوط به جريان ازدواج حضرت موسي (ع) با دختران حضرت شعيب آمده بود. پس از استخاره فوراً جواب مثبت دادند و براي من خيلي شرط هم نگذاشتند كه چه چيزي داري؟ چه نداري؟ برنامه را سهل و آسان گرفتند. وصلت و ازدواج ما سر گرفت