مقدمه: دسته‌های سینه‌زنی را تبدیل کنید به مجموعه‌ای که پیام عاشورا را به مردم منتقل کند. شما مطمئن باشید شاعری که پیام عاشورا را در شعرش منتشر کند و دسته‌ها از آن استفاده کنند، قطعاً جایش در بهشت است.

خطبه اول:

آیت الله نورمفیدی در ادامه سلسله بحث‌های خود از نهج‌البلاغه امیرالمومنین (ع)، بخش دیگری از خطبه 185 را قرائت کرد و به تفسیر آن پرداخت:

فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ أَحْصَى عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا وَ النَّفَسِ وَ أَرْسَى قَوَائِمَهَا عَلَى النَّدَى وَ الْيَبَسِ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا وَ أَحْصَى أَجْنَاسَهَا فَهَذَا غُرَابٌ وَ هَذَا عُقَابٌ وَ هَذَا حَمَامٌ وَ هَذَا نَعَامٌ دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ وَ كَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ

 و پرنده رام فرمان اوست، پرها و دم زدن آن را شمردن است، و پاهايش را بر ترى و خشكى استوار كرده است، و روزى آن را مقدر فرموده، و جنس‌هاى آن را به شمار در آورده است. اين كلاغ است و اين عقاب، و اين كبوتر است و اين شترمرغ. هر پرنده را به نام آن خواند، و روزى او را پذيرفت و بدو رساند.

امیرالمومنین (ع)، در این خطبه در دنباله مباحث معرفتی و توحیدی است. در هفته‌های قبل خدمت شما عرض کردم که حضرت می‌فرمایند کل عالم وجود در برابر خداوند خاشع و خاضع‌اند یا به اختیار خود یا به اجبار؛ حالا این می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد که به یک معنا اشاره کردم. یادآوری دوباره می‌کنم و از آن می‌گذرم. ملائکه خضوع اختیاری دارند و اگر خضوعی داشته باشند با اختیار و میل و انتخاب خودشان است؛ مثل شما که در این روز گرم با اختیار خودتان آمدید به نماز جمعه؛ خضوع و خشوع در برابر خداوند متعال. این خضوع اختیاری است. عالم تکوین و خلقت هم در مقابل امر و مشیت الهی خضوع دارند؛ آنها دارند فرمان الهی را اطاعت می‌کنند. ما می‌توانیم معصیت کنیم اما آنها دیگر نمی‌توانند معصیت کنند. ماه هیچ‌وقت نمی‌تواند از فرمان خدا تخطی کند، خورشید و کهکشان‌ها و سیارات و ثوابت و زمین و زمین هم همین‌طور همه در برابر امر خدا تسلیم‌اند و نمی‌توانند گناه و تخطی کنند. اما ما انسان‌ها می‌توانیم از فرمان خدا تخطی کنیم، و هم می‌توانیم با میل و رغبت تسلیم حق باشیم. بعد از این سخنان امیرالمؤمنین (ع) اشاره به بخشی از موجودات خداوند می‌کنند. به پرندگان اشاره می‌کند و درباره پرهای پرندگان صحبت می‌کند و اینکه اینها بر خلاف نیروی جاذبه زمین در هوا، مثل هواپیما در هوا می‌ایستند و حرکت می‌کنند. این چه قدرتی است که اینها را نگاه می‌دارد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید خدا این موجود سنگین را در هوا نگاه می‌دارد. می‌گویند مخترع هواپیما از پرندگان الگو گرفت.

فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ؛ پرندگان مسخر امر خدا هستند. أَحْصَى عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا؛ خدا چقدر به اینها پر داده است. این بال یک ریشه دارد و شاخ و برگ، ریشه‌اش در گوشت حیوان است به صورت سطحی نه عمیق. این شاخ و برگ هم که رنگارنگ است و در بعضی‌ها مثل طاووس چقدر زیباست. انسان در مقابل این رنگ‌آمیزی شگفت‌زده می‌شود. اشاره به بال پرندگان می‌کند امیرالمؤمنین. این پرندگان چقدر پر دارند. حتی مقدار پرهای پرندگان را خدا می‌داند، چون خودش به پرندگان داده است. اگر پری از آن بال بیفتد به جایش پر دیگری رشد می‌کند. وَ النَّفَسِ و نفس‌های این پرنده‌ها را هم می‌داند. وَ أَرْسَى قَوَائِمَهَا عَلَى النَّدَى وَ الْيَبَسِ؛ ما به قول دانشمندان مستقیم القامه هستیم یعنی راست قامتیم. روی دو پا می‌ایستیم. ستون بدن ما این دوپاست. نگه داشتن چنین چیزی کار خیلی سختی نیست البته در مقابل پرندگان. اما پرندگان با اینکه بدنشان مثل ما راست قامت نیست. شاید قسمت مهمی از بدن آنها جلوست و قسمتی هم عقب پا قرار دارد. اما خداوند با این پا، موجودی را که راست قامت نیست را چگونه نگه می‌دارد؟ امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید خداوند این پرندگان را با اینکه چنین حالتی دارد أَرْسَى قَوَائِمَهَا ؛ محکم و ثابت قرار داده پاهای اینها را که چنین بدنی را نگه دارند. یک گنجشک خیلی سنگین نیست اما برخی از این پرندگان مثل عقاب که حتی یک بره را از زمین بلند می‌کند و به هوا می‌برد. خداوند این پا ها را چگونه قرار داده است که بدن سنگین خود را نگه می‌دارد عَلَى النَّدَى وَ الْيَبَسِ ؛هم در دریا و هم در خشکی. دیدید بعضی از پرندگان بر روی آب راه می‌روند. وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا؛ روزی‌های اینها را فراهم می‌کنی. نوع غذایی که باید به اینها برسد چگونه است کار مشکلی است. اینهمه پرندگان مختلف که تعداد انواع آن را خدا می‌داند. هرکدام غذای خاصی دارد. خداوند متعال هیچکدام از اینها را بدون روزی نگذاشته است. وَ أَحْصَى أَجْنَاسَهَا؛ خدا می‌داند چند گونه پرنده وجود دارد چون خودش ساخته است. فَهَذَا غُرَابٌ وَ هَذَا عُقَابٌ وَ هَذَا حَمَامٌ وَ هَذَا نَعَامٌ چند مثال هم می‌زند از انواع پرنده‌هایی که آفریده است. دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ وَ كَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ؛  هر پرنده‌ای را با نام و هویت خودش خداوند متعال به صحنه حیات آورده است و رزقش را بر عهده گرفته است. گاهی وقت‌ها به بعضی از این پرنده‌ها نگاه می‌کنی، به قدری اینها زیبا هستند که انسان می‌ماند که چه دستی اینها را رنگ‌آمیزی کرده است. بشر نمی‌تواند چنین رنگ‌آمیزی کند. انسان که نیست، غیر از انسان هم کسی قادر نیست چنین کند، همین ما را راهنمایی می‌کند که خدایی قادر است که این آفرینش را انجام داده است. محتوای فرمایش امیرالمؤمنین (ع) این است که ای بشر در مقابل این عالم تکوین بی‌تفاوت نباش، حدأقل فکرت را به کار بینداز. خدا این فکر را داده که فقط کلاه سر هم بگذاریم؟! راه‌های فساد را پیدا کنم؟! کار عقل و فکر آیا این است؟! نه! خدا این این عقل را داده که ما نسبت به این جهان خلقت و این مخلوقات خدا و خودمان و اینها که امیرالمؤمنین (ع) اشاره می‌کند کمی فکر کنیم و راه و چاه را پیدا کنیم و بدانیم که در چه مسیری باید قدم بزنیم. آیا در مسیر بندگی خدا یا بندگی نفس اماره و مال و قدرت؟ اینها که بی‌راهه است. راه درست و صراط مستقیم که در شبانه‌روز چندین بار می‌گوییم؛

 اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ‌(حمد/6):

 ما را به راه راست هدایت کن.

صراط بندگی خداست فقط. بقیه صراط‌ها هرچه باشد کج و معوج است. انشاء‌الله خداوند متعال به همه ما توفیق دهد، مخصوصاً در این دهه محرم که نام نورانی و مقدس ابی‌عبدالله بر سر زبان‌ها و در دل‌هاست. فلسفه عاشورا و عزاداری‌ها برای این است که این نام در دل‌ها، دل‌ها را روشن کند.

خطبه دوم:

آیت الله نورمفیدی خطبه دوم نماز جمعه را با خطبه شب عاشورای حضرت سیدالشهدا (ع) آغاز کرد و گفت:

أُثْنِی عَلَی اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ. وَأَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّآءِ والضَّرَّآءِ. اللَهُمَّ إنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّه وَعَلَّمْتَنَا الْقُرْءَانَ؛ وَفَقَّهْتَنَا فِی الدِّینِ، وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَةً وَلَمْ تَجْعَلنا مِنَ الْمُشْرِکِینَ:

خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه مقابل نعمت‌هایش سپاس‌گزارم. خدایا! تو را مى‌ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدى و قرآن را به ما آموختى و به دین و آیین‌مان آشنا ساختى و بر ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بین) و قلب (روشن) عطا فرموده‌اى و از گروه مشرک و خدانشناس قرار ندادى.

شخصیتی که در شب عاشورا از طرف مشکل متوجهش شده است. از زمین و زمان برایش مصیبت می‌بارد، اما این دل چقدر آرام است خدا می‌داند. أُثْنِی عَلَی اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ؛ امشب من بهترین ستایش‌ها را به درگاه تو دارم. وَأَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّآءِ والضَّرَّآءِ؛ چه خوشی باشد و چه ناخوشی، هر چه می‌خواهد در زندگی حسین باشد اما من ثناگوی تو هستم. اللَهُمَّ إنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّه؛ خدا یا من تو را سپاس می‌گویم چرا که ما را به پیامبری پیامبر بزرگ اسلام کرامت دادی. وَعَلَّمْتَنَا الْقُرْءَانَ؛ وَفَقَّهْتَنَا فِی الدِّینِ خدایا به ما قرآن را یاد دادی و ما را در دین آگاه کردی. از همین خطبه امام حسین (ع) در شب عاشورا نباید درس بگیریم؟ همه‌اش دم از حسین می‌زنیم و حسین حسین می‌گوییم اما وقتی از این سخنان حسینی در قاموس ما وجود نداشته باشد، حسین حسین گفتن چه فایده‌ای دارد؟! پیامبر فرمود؛

إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وسَفینَةُ النَّجاةِ:

به‌درستى که حسین(علیه السلام) مصباح هدایت و کشتى نجات است.

حسین (ع) چراغ هدایت است باید از این چراغ، نور و روشنی بگیریم. حسین (ع) کشتی نجات است، فقط باید گریه کنم و ثواب ببرم؟! یا کشتی نجات است باید در کشاکش دهر و گرفتاری‌های زندگی و در وقت فشار توفان‌ها بروم و سوار کشتی امام حسین (ع) شوم و بگویم که امام حسین (ع) چه‌کار کرد که در مقابل مشکلات، آرام و مطمئن و باقرار بود.

می‌دانید که روز هفتم آب را به روی کاروان امام حسین بستند. عبیدالله بن زیاد نامه نوشت به عمر سعد که آب را ببند و یک قطره نگذار، حسین و یاران حسین از شریعه فرات آب بخورند. این یعنی تحریم، محاصره اقتصادی و در فشار قرار دادن برای اینکه تسلیم شود. همین کاری که امروز آمریکایی‌ها با ما می‌کنند. عمر سعد هم به عمر بن حجاج زبیری دستور داد با 500 نفر رفتند شریعه فرات را بستند. این تحریم به‌جای خود، یکی از آن اراذل و اوباش، آمد که امام حسین (ع) را ببیند و این نیش را به امام بزند. گفت ببین شریعه فرات را مثل صفحه آسمان دارد موج می‌زند. از این شریعه فرات یک قطره به تو نخواهد رسید تا از تشنگی بمیری. دل امام حسین را می‌خواست به‌درد بیاورد. این هم تحریم اقتصادی است. آب را دیگر در دنیا کسی برای کسی تحریم نکرده است. آب را بستند که داد امام حسین دربیاید یا واویلا واویلا کند یا تسلیم شود. اما امام حسین چه کرد؟ من عاشق این امام حسینم، اگر از حرف‌هایش چیزی بفهمم و حرف‌هایش به زندگی‌ام بیاید من می‌توانم به اندازه‌ای که وارد زندگی‌ام شده است، می‌توانم ادعا کنم، من حسینی هستم. اما امام حسین (ع) دست روی دست نگذاشت، این تحریم را هر جا که توانست شکست. مثل کارهایی که ما می‌کنیم. نفت ما را بستند که حتی یک قطره نتوانیم نفت بفروشیم و مستأصل بشویم که ما تسلیمم. امام حسین (ع)، تسلیم این تحریم نشد. آب که بسته شد فشار آمد. برخی از مورخین نقل کرده‌اند، امام حسین (ع) رفت پشت خیمه زنان، آنجا رو به قبله 19 گام برداشت. تیشه‌ای برداشت و شروع کرد به حفر کردن. آنجا چشمه‌ای شیرین و زلال ظاهر شد و همه آمدند و نوشیدند و مشک‌ها را پُر کردند. باز این چشمه بسته شد. این خبر هم به ابن زیاد رسید. به عمر سعد نامه داد که شنیدم حسین، چاه و چشمه حفر می‌کند. اجازه ندهید به‌هیچ‌وجه چنین کاری شود. اما در عین‌حال تشنگی فشار آورد. امام حسین (ع) برادرش ابالفضل العباس (ع) را با 30 نفر سواره و 20 نفر پیاده فرستاد شریعه فرات که هرطور هست آب بیاورید. نباید تسلیم شویم و تا جایی که می‌توانیم باید این تحریم را بشکنیم. ابالفضل العباس (ع) رفت و نافع بن هلال هم همراهش. عمربن حجاج که مأمور شریعه فرات بود، نافع را می‌شناخت گفت؛ برای چه آمده‌ای گفت: آمده‌ام آب بردارم. گفت: بفرما. گفت: من برای خودم نمی‌گویم برای حسین و بچه‌ها می‌خواهم. گفت: اگر برای آنها می‌خواهی حق نداری. ابالفضل العباس (ع) مگر می‌تواند طاقت بیاورد، آمد شجاعانه در مقابل این جمع 500 نفره ایستاد و به پیاده‌ها گفت بروید مشک‌ها را پُر کنید. و به این ترتیب مشک‌ها را پُر کردند و به خیمه‌ها بردند. این تحریم و فشاری است که به امر عبیدالله بن زیاد لعنت‌الله علیه و عمر سعد و سپاهشان آب را به روی امام (ع) بستند. این فشار را وارد کردند که داد امام حسین دربیاید و یا تسلیم شود اما امام (ع) تسلیم نشد، شکست نخورد، از پا در نیامد، مقاومت کرد. این مقاومت در برابر فشارهای دشمن، رمز پیروزی است. امروز آمریکایی‌ها به فکر افتادند که با انصارالله یمن مذاکره کنند. این خودش پیروزی است. این بچه مسلمانان در مقابل عربستان و امارات و آمریکا ایستادند. چه شد آنها که می‌گفتند دو،سه روزه کار یمن تمام است! اخیراً هم خالد بن سلمان، پسر پادشاه سعودی را دعوت کردند به آمریکا که بروند و صحبت کنند. الان هم می‌دانند که در مقابل فشارهای انصارالله یمن، کاری نمی‌توانند بکنند و فقط به دنبال این‌اند که عربستان را نجات دهند. آب بر سپاه حسین (ع) بستند برای اینکه سپاه حسین را بشکنند و تسلیم بشوند اما امام حسین (ع) ایستاد و تا شهادتش مقاومت کرد. این درسی است که باید از عاشورا و امام حسین (ع) بگیریم والا صرف عزاداری و گریه و سینه‌زنی که فایده ندارد. برای عزیزانی که دسته‌های سینه‌زنی و عزاداری راه می‌اندازند، پیام دارم، شما را به خدا، بیایید دسته‌های سینه‌زنی را تبدیل کنید به مجموعه‌ای که پیام عاشورا را به مردم منتقل کند. شما مطمئن باشید شاعری که پیام عاشورا را در شعرش منتشر کند و دسته‌ها از آن استفاده کنند، قطعاً جایش در بهشت است. سید اسماعیل حمیری از شعرای داربه‌دوش اهل‌البیت است، رسید به جعفر بن عفان طائی، گفت این شعر چیست که برای ائمه گفته‌ای؟ گفت کدام شعر؟ این شعری که ما بال بیتکم تخرب سقفه

و ثیابکم من ارذل الاثواب

خانه شما را چه شده است که سقفش خراب شده است و جامه‌هایتان از پست‌ترین جامه‌هاست.

در شأن ائمه نیست. شاعر می‌خواهد شعر بگوید چیز درست بگوید. اگر بلد نیستی برای اهل بیت بگویی نگو. شعری که ذلت بیاورد برای اهل بیت نباید گفته شود. حسینی که می‌گوید؛

مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياة في ذُلٍّ:

مرگ در عزت بهتر از زندگى ذلیلانه است.

مرگ در عزت بسیار شرافتمندانه‌تر از این است که انسان در ذلت و ننگ زندگی کند. این شعار سیدالشهداست. چیست این شعرها که بعضی می‌گویند. بعضی از شاعران برای بعضی شعرها باید فردای قیامت به امام حسین (ع) جواب بدهند. اگر شعر برای امام حسین (ع) می‌گویید، بیایید از عظمت و بزرگی و استقامت، مقاومت، عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی و آنچه از امام حسین داریم را در اشعار و دسته‌جات سینه‌زنی بیاورید. قطعاً دسته‌های سینه‌زنی که چنین اشعاری را می‌خوانند قطعاً دارند عبادت می‌کنند. اما شعرهایی که ننه من غریبم است، در شأن امام حسین (ع) نیست. بهترین روضه‌خوان امام حسین، حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) بودند. برویم مانند آنها روضه خوانی کنیم. زینب (س) و امام سجاد (ع) هم گریه کردند اما چگونه گریه کردند؟ عزاداری و شعر گفتن برای آن و سینه‌زنی و ... بسیار با اهمیت و بابرکت است و به قول حضرت امام (ره) این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. من هم همین منطق را دارم اما به شرطها و شروطها. من همیشه از شعرای این استان خواستم بروند دنبال چنین شعرهایی. بهترین معرف امام حسین (ع)، کلمات خود امام حسین است. آن سخنان را در قالب شعر بریزید. حتی جایزه گذاشتم برای شاعران استان؛ اگر این‌گونه شعر بگویید هرچه بخواهید من جایزه می‌دهم. الحمدالله بعضی شاعران ورود پیدا کردند و شاعران آیینی استان به این امر مشغول‌اند. جنبه مصیبت به جای خود، باید گفته شود و باید گریه کنیم بر سیدالشهدا، اما از امام حسین (ع) وقتی حرف می‌زنیم. به قول شهید بزرگوار مطهری که خداوند این شهید بزرگوار را با بزرگ‌ترین شهدای اسلام و شهید کربلا محشور بگرداند، طوری برای امام حسین (ع) روضه نخوانیم و طوری شعر نگوییم که امام حسین رفت آنجا و دست و پا بسته گرفتار شد و افتاد در آن مخمصه. این بد و زشت است. اول امام حسین (ع) را به عنوان یک قهرمان بزرگ و بی‌نظیر عالم بشریت بشناسانید به مردم؛ آن وقت مردم برای یک قهرمان اشک بریزند، نه به بی‌چاره‌ای که افتاد در وسط و چاره‌ای دیگر نداشت و کشتندش. روضه‌های ما متأسفانه اغلب این‌طوری است. در حالی‌که شعر عاشورایی، باید پیام عاشورا و عزت حسینی را بازگو کند. خدا انشاء‌الله به همه ما توفیق بدهد. در دفتر من که چیزی نیست. مگر شاید همین حرف‌هایی که به شما می‌گویم، نسبت به امام حسین (ع) و ائمه (ع) ذخیره‌ای باشد برای فردای قیامت. انشاء‌الله شما هم به این عرایض ناصحانه و مشفقانه من گوش بدهید و انشاء‌الله شاعران و گویندگان هم عمل کنند و واقعاً جریان امام حسین (ع) که جریانی زنده و به‌روز است، گسترش و نشر پیدا کند. انشاء‌الله درس بگیریم و پیرو باشیم و خداوند انشاء‌الله ما را از عزاداران واقعی حضرت ابی‌عبدالله و از زواران حرمش قرار دهد و همچنین ما را از کسانی قرار دهد که فردای قیامت از شفاعت امام حسین (ع) بهره‌مند می‌گرداند قرار بدهد.

آیت الله نورمفیدی، در پایان، خود و دیگران را به رعایت تقوای الهی دعوت کردند.